تبليغاتX
برگهای خاموش
این منم که با خاکستر خویش رویشی دوباره را به ارمغان می آورم...!!!


.

 

تشنه تر تشنه تر از تابستان

تو خزان باش مرا یاری کن

بی رمق بی رمق از این رفتن

تن بی پای مرا کاری کن

من به زنجیر تو می بندم خویش

مهربان باش تنم ویران است

تشنه تر تشنه تر از تابستان

در تمنای تب باران است

تو چه آهسته مرا پرسیدی

در صدایت به خودم لرزیدم

پاسخت را به سکوتی بستم

لیک با دلهره ات ترسیدم

 تو بمان

با منو این شعر مرا

لحظه ای روشن کن

لحظه ای حوصله کن

رخت آواز مرا بر تن کن

 

 

...


+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 18:36  توسط صبا صالحی  | 


 

با من هزار درد

با من هزار زخم

با تو هزار حرف نگفته

با توسکوت محض

در التهاب سبنه ام اما

با ری دگر

با من هزار درد

با من هزار حرف

...

وقتی سکوت سایه می اندازد !!!

 


.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 17:36  توسط صبا صالحی  | 

...

 

وا‍ژه واژه عشق را مي نويسم ،

 از تكرار نامت كه بي صدا در سكوتم مي خوانمت .

هيچكس ندانست آنكه در ژرفاي نفس من سخن مي گفت تو بودي .

هيچكس ندانست آنكه از پشت چشمان من مي نگريست تو بودي .

هيچكس

حتي خودت نيز ندانستي كه من لبريز از تو بودم و بي تو

بي تو همواره با تو بودم  !!!

اما كنون ديگر از تو تهي ،

از تو تهي ، چون بند بندم از توست

عزيز شبهاي تنهاييم كه هر چه دارم از توست

احساس از تو و ترانه از توست

افسوس كه بين ما ، بين من و تو ، فرسنگها فاصله است .

و در ميان اين فاصله ها چه خوش نشسته اي كه سالهاست كسي را غير از تو نديده ام .

قلم به دست مي گيرم و با تو از تو مي نويسم .

بي آنكه بداني

بي آنكه بخواني

دفترم از زيبايي چشمان تو بي نصيب ماند

ليك بر پيكر اين صفحه مي نويسم تا شايد قدم گم كرده  نا خواسته اين عشق، تو را به سراغم آورده باشد.

 

...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 18:21  توسط صبا صالحی  | 

 

 

دلدار بي مهرم ببين  ،  ويرانه در بند ِ توام

درمان جانم مي شوي؟  ،دلگرم لبخند ِ توام

 

غمنامه

 

شبگرد اين غمنامه ام

پايان راهم دست تو

مهتاب كردم قصه را

در ياي ماهم دست تو

آوار شد بر پيكرم

يكبار ديگر ياد تو

امشب به تاراجم بيا

امشب منم فرهاد تو

مغلوب كن اين كوه را

با تيشه ي چشمان خود

باري دگر اين جان من

مصلوب چشمان تو شد

از ابتدا نقش مرا

باري دگر آغاز كن

شبگرد اين غمنامه ام

آهِ مرا آواز كن

17/تير/1388

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 20:4  توسط صبا صالحی  | 

 

انسان ؛ معجزه ي الهي

كلامي گره خورده با پيكر عزيزاني كه در راه آبادي فرهنگ اين مرز و بوم كوشيدند .

فرهنگ و تمدن بشري از آغازي كه هنوز تاريخي آن را رقم نزده بود تا كنون  همواره دست خوش هجوم افكاري خاص بوده كه در برهه اي از زمان به دليل قدرت گرفتن از ضعف سخن گفته و با مردم  همدردي كرده و در آخر پس از تثبيت خودكامه گي اش را به عرصه رسانده است . صحبت از دين ؛ اين وديعه ي آسماني نيست كه اين هديه آسماني تنها به دست معدود بزرگاني به مرحله اجرا رسيده است. صحبت از انسان است ؛ اين بي نهايت پستي تا بي نهايت پاكي ! همان لحظه كه خالصانه عشق مي ورزد ؛ نفرت را در آغوش مي پرورد ؛ همان دم كه نفرين مي كند ؛ مي بخشد. و همواره اين دوگانگي ست كه او را رقم مي زند و اين تضاد در فضايي متجلي مي شود كه برايش حق انتخابي وجود داشته باشد .و اين حق انتخاب در جايي معنا مي يابد كه در آن جا آزادي فكر و انديشه و انتخاب وجود داشته باشد. در جامعه اي كه اين آزادي از مردم سلب مي شود زندگي همه ي مردم را يك شخص اداره مي كندو ديگر مردم مهره هاي بازي شخصي هستند كه خط مشي خود را به آنها القا مي دارد.انساني كه همواره نقش بازي مي كند مانند مترسكي ست كه جان از خود ندارد.اين بي جاني در جامعه بزرگ شده و جامعه دچار نابينايي خطرناكي مي شود  كه نسل هاي پس از خود را نيز  به گرداب اين ستم بزرگ فرو مي برد و در اينجاست كه جهل رنگ مي گيرد.سركوبهاي مختلف احساسات و عواطف طبيعي انسان به قبيح ترين وجه ممكن در مسائل ديگر خود را نشان مي دهد .

ميدانيم همواره بيشترين انحرافات اخلاقي  در جامعه هايي روي داده كه در دين به صورت افراطي به مردم اجبار شده است .بيشترين ظلم ها ؛ستم ها و انحرافات فرهنگي ؛عقيدتي و اخلاقي در چنين جوامعي رخ مي دهند كه در حقيقت صحبت دين هيچيك از اين مسائل نيست!
تمامي اديان درس آزادي ؛ و بالاترين اصول ارزشمند اخلاقي را مي دهند كه اين ها همه در سايه كلمه اي به  نام اختيار عمل ظهور مي يابد و متاسفانه اين مسائل  در جوامع تند رو و قدرت طلب به گونه ي ديگري  و به معناي تحميل و بايد ؛ القا مي شود.روشن است در چنين جوامعي واژه ها ديگر آن كلمات آسماني نيستند . راه انتخاب شده است!!!  و مسير تعيين شده است !!! و قرار است توسط عده اي پيموده شود. عده اي كه هرگز به باور و يقين گامي كه بر مي دارند نرسيده اند.و اعتقاد ها سست و ايمان جايگاهي ندارد! در جايي كه ايمان معنايي ندارد شرافتي هم در كار نيست.بهاي جان انسان و از آن وقيح تر ارزش ها  ؛ باور ها ؛اعتقادات وعزت نفس انسان است كه در بازار به فروش مي رسد. عدالتي كه ديگر عدالت نيست  و قضاوتي كه در زير سايه ي تمايلات و سلايق صورت مي گيرد. تمامي مسائلي كه عنوان شد هيچيك در باور  دين نمي گنجد ولي متاسفانه با كمك اين واژه به خود قالب مي گيرد و در نهايت به بد ديني مفرط مي انجامد كه بسيار زشت تر و خطر ناكتر  از بي ديني ست. چرا كه چون مي پندارد در مسير صحيح است بيراهه مي پيمايد.انساني كه بدون تجربه و تفكر وارد مسير مي شود مسير را نمي شناسد چون آن را باور ندارد.انسان را نمي شناسد ؛ بازيگر است .بازيگر راهي كه هرگز به آن نمي انديشد چون چه بخواهد و چه نخواهد بايد آن را بپيمايد. باورش تلقين بي رنگي از تكراري ست كه انجام داده و با كوچكترين تغيير  اين باور متلاشي مي شود . مبارزه نمي داند ؛ تنها تعصب دارد . چون تعصب دارد ؛ حقيقت را نمي بيند. چون نمي بيند نمي انديشد . پيوسته آنچه را آموخته تكرار مي كند . چون نمي انديشد ؛ زنده نيست .

 و در نهايت كلام كه روي صحبت با كساني ست كه مي بينند ؛مي انديشند ؛ و به ايمان رسيده اند ؛ همچنان آزاده كه براي باور هايشان مي جنگند:

انسان ؛ معجزه ي الهي: بينهايت پستي تا بينهايت پاكي ؛ مسيري كه در سايه اختيار طي مي شود ؛ آزاده و مختار؛ به باور رسيده ؛ دانسته بر مي گزيند ؛ در مسير دين مختار است ؛ چون خودش انتخاب ميكند؛ چون خودش به باور رسيده : دچار انحراف نمي شود ؛ دانسته در راه باور خود مبارزه مي كند ؛ ميداند چون مي انديشد؛ چون مي انديشد زنده است ؛ انديشه : معجزه ي الهي : انسان

                                                                                              17/4/1388

                                                                                              صبا صالحي

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 11:38  توسط صبا صالحی  | 

..

... 

جان باخته از فریاد، لب سوخته از بیداد

آوار کن این شب را ، بر من شَبَهِ فرهاد

با پتک فرو بنشان،این کولی عریان  را

با اشک شبیخون کن،هرقطره باران را

 

 

.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 17:36  توسط صبا صالحی  | 

 

 

با سلام و درودی مجدد به علاقه مندان ادب و هنر

 

کتاب  "ماهی کوچک من "

در سینما ایران واقع در خیابان شریعتی ارائه شده است

علاقه مندان می توانند برای خرید کتاب به سینما ایران. خ شریعتی .سینما ایران. طبقه دوم

مراجعه نمایند.

 

 

- با تشکر -

صبا صالحی

 

.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 12:46  توسط صبا صالحی  | 

 

 

 

 

 

...

آسمان شهر

یکدست است ،
بی روزن

گر که در دستش توان می دید

لاجرم این پینه ی دیرینه را هم 

 از تن بی روزنش می چید

...

کتاب ماهی کوچیک من به چاپ رسید

برای تهیه می توانید به شهر کتابهای شهر تهران مراجعه فرمایید

با تشکر- صبا صالحی

 

.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 19:31  توسط صبا صالحی  | 

 

 

این منم دلسرد

بار دیگر سنگ سار ِ لحظه های درد

بی تو اما خامُش از بیداد

بی تو اما همچُنان فرهاد

...

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 17:0  توسط صبا صالحی  | 

 

به وسعت ِ همان ديواري كه فرو ريخت

تا دليل جدايي مان شود

 

...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 7:36  توسط صبا صالحی  |